خرید بک لینک

تو می رفتی و پنجره ها باز بود

باد آرامی در حیاط می وزید و

شاخه های درخت نو پا را تکان می داد

تو رفتی، اما هنوز هم کسی نیست

که پنجره ها را ببندد ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:15

بوی تند قهوه در روز آدینه

سکوت روزنامه ای کهنه روی میز چوبی

و چتری که در انتظار باران به گوشه ای آویخته است،

خانه ای پر از غم و خاطره و امید،

نفس هایی که بی هدف فرو می روند و اگر

بر نیآیند ما را دچار اضطراب می کنند

سرگرمی ها و انتظارهای طولانی

و پایانی پر از اندوه و حسرت و غم،

نمی دانم که آیا

بودن معنایی جز این دارد یا نه ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:15

کفشهایی نو در انتظار گام هایی برای رفتن

یا کلاهی که چشم براه مردی آرام و با وقار،

در گوشه ای ایستاده است

و خاطرات سوخته ای که دل را بمانند آجری کهنه

در دیوار می فشارند، همه گویای یک حقیقتند

که زندگی در گذر است ...

برچسب: نویسنده: پارسا فراهانی تاريخ: يکشنبه 1 مرداد 1402 ساعت: 19:15

صفحه بندی